اسوه در لغت نامه عمید ج 1 صفحه 165 چنین معنی شده است : قدوه ، مقتدا ، پیشوا ، پیشرو و یا حجت نیز معنی می شود. و این مقتدا بودن و پیشرو بودن یعنی اینکه آن شخص که به عنوان اسوه و حجت در برابر خلق قرار می گیرد باید عملی را انجام بدهد که مردم نیز با کم و کاستی که در اطراف خود دارند و از لحاظ طبیعت و سرشت یکی باشند و از لحاظ محیطی نیز یکسان باشند و اگر بخواهیم با توجه به مطلب قبل به امامان به عنوان اسوه نگاه کنیم ، دیگر قابل الگو برداری نخواهند بود چرا که ما با افرادی طرف خواهیم بود که طبیعت و سرشت آنها با افراد معمولی تفاوت دارد و به همین علت ، اعمال آنها غیر قابل تقلید و الگو برداری خواهد بود و اینکه خداوند بخواهد با اعمال آنها با مردم در قیامت محاجه کند و انها را دلیل آورد – نیز بی معنی می باشد .به دلیل اینکه قیاس بین انسانهای معمولی که دچار هزاران خسران و کاستی و محدودیت های ذاتی که دارند با شخصیت هایی که تالی و تلو ( پیرو ) خداوند قرار می گیرند ، خلاف حکمت و عدالت است .
این قیاس مانند آن است که خداوند بخواهد یک پهلوان قدر قدرت را حجت و الگو برای طفل یک روزه قرار دهد و یا یک استاد دانشگاه را حجت بر یک طفل پیش دبستانی قرار دهد که حتی او را تصور هم نمی تواند بکند ! درست است که اینان در اصل هر دو انسانند ولی تفاوت و ناهمگونی آنها به حدی است که امکان ارتباط با یکدیگر را ندارند . و یا قیاس فرشته با انسان که ذاتاً با انسان تفاوت داشته و عقلا نمی تواند الگو و اسوه برای انسان قرار گیرد .
با این نگاه برای انسانهایی چون ما که ظرفیت ناقصی داریم با انسانهایی که دارای مقام چنینی باشند نه ممکن بوده و نه قابل الگو برداری و تقلید خواهد بود . این مقام همانند مقام خدایی است با این تفاوت که اینها مخلوق اند و خداوند خالق ، یا انها معلول اند و او علت . این جایگاه جائی است که حتی فرشتگان مقرب نیز نمی توانند بدان دست یابند چه رسد به انسانهایی چون ما ، که با کاستی های فراوان به دنیا آمده و هزاران مانع بیرونی و درونی در مسیر داریم ، و آنچه که می توانیم درک کنیم به نسبت آن چه قادر به درک آن نیستند ، چون قطره به دریاست . پس چگونه می توان با چنین تفاوتی ، آنها را اسوه دانست و حجت الهی بر مردم ؟


