خدايا، تو را سپاس مي گوئيم وهركا رو هرسخني را فقط با نام تو آغاز مي كنيم .
وجزتورا نيايش وپرستش نمي نمائيم وازغيرتوياري نمي خواهيم .
واين معني انتظار:
من آن آخر نشينم بخاطر كه بيايي من اول تو ببينم
خدايا، به بندگان برگزيده ونيك وفروتنت كه وجودشان ازاستكبارواستثمارواستبداد واستضعاف ديگران منزه است؛و به نمونه هاي رحمت و مهرو برابري و برادري وانسان دوستي وخيرخواهي؛به پيامبراني كه براي راهنمائي بشروآزادي انسانهاازذلت واسارت فرستاده اي،خصوصاٌ گرامي ترين وعزيزترين بنده ات ،سرحلقه اًصفيا،خاتم انبياء محمد مصطفي و خاندان پاك و پاكيزه اش ، درود مي فرستيم .
وبه آن شخصيت عظيمي كه به فرمان توكاخهاي ستمگران راويران، وبيدادگري و فساد ونظامات قرآن،ازشركفروشرك ورژيمهاي فاسد ونظامات استعبادي وغيرانساني نجات مي دهد، حضرت وليعصروامان دهر،صاحب الامرحجه بن الحسن العسكري-أرواح العالمين له الفداء-صلوات وسلام عرض مي كنيم .
((انتظار))،حالتي است كه ازتركيب ايمان واعتقاد به مباني دين و ولايت امام زمان، شوق و علاقه به ظهور و حكومت وزيست وهمراهي با اهل بيت(ع)،تنفرازوضع موجود (غيبت امام) و توجه به نقص و فساد و تباهي آن سرچشمه گرفته، در وجود انسان شعله مي كشد و انواع دگرگونيها را درحالت قلبي،انديشه وآمال انساني، رفتارفردي وتلاش اجتماعي انسان،ايجاد مي نمايدكه بحث وسخن از آنها، نيازمند به حال ومجال بيشتري است .(( الحمد لله الذي يومن الخائفين، وينجي الصالحين، ويرفع المستضعفين، ويضع المستكبرين، ويهلك ملوكا،ويستخلف أخرين)) =((سپاس خدا را كه بيمنا كان را ايمني ، و شايستگان را رهايي مي بخشد ، و مستضعفين را بلند مي گرداند ، و مستكبرين را فرو مي كشاند ، و پادشاهاني را هلاك مي كند ، و ديگران را به جاي آنها مي نشاند.))
((هو الذي أرسل رسوله بالهدي و دين الحق لينظهره علي الدين كله ، ولو كره المشركون )) = (( او (خدا) است آنكه پيامبر خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا دين
حق را بر تمام اديان غالب و پيروز گرداند ، اگرچه مشركان كراهت داشته باشند.))
((ولقدكتبنا في الزبورمن بعدالذكرأن الارض يرثهاعبادي الصالحون)) =(( به تحقيق در زبور ، پس از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ارث مي برند.))
سخني در باب انتظار:
تا كي به تمناي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
قسمتي از دعاي افتتاح:(( خدايا ، به سبب ظهور مهدي منتظر(عج) دين خود و سنت پيغمبرت را آشكار كن؛ آن چنانكه از بيم احدي از خلق چيزي از حق پنهان نگردد- و حق گوئي و حق پرستي درهمه جاوبراي همه كس آزاد باشد.- خدايا، ما از تو دولت با كرامتي مي خواهيم كه به آن، اسلام واهل اسلام راعزيزگرداني، و نفاق و اهل نفاق راخوارسازي، وما را درآن دولت ازدعوت كنندگان به سوي طاعتت و رهبران به سوي راهت قراردهي، وكرامت دنيا وآخرت روزي فرمائي.))
ظهور فرَج = يعني پايان همه دردها، نابسامانيها ، انحراف مسيرهاي انسان ، وگشودن هرعقده اي به دست منجي آسماني.
انتظار فرَج = عبارت از ايمان استوار به امامت حضرت ولي عصر(عج)است ، همه اعتقاد هاي اساسي را ازيكتائي خدا، رسالت پيامبر(ص)، پيشوائي امامان معصوم و ديگر عقايد اسلامي را در بردارد. و ايمان به امامت حضرت ولي عصر(عج) كه تبلور ولايت است، شرط قبولي ديگر اعمال شايسته است. انتظار فرج، انتظار ظهور امامي است كه جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود و ظلم و ستم را از پهنه گيتي ريشه كن خواهد ساخت، از اين رهگذر انسان را خواهان عدالت و دشمن ستم و ستمگرمي سازد .انتظار فرج بااين نقش تربيتي و سازنده اي كه دارد، طبعا از همه عبادتهاي فردي و اجتماعي برترخواهد بود.كه درعبادتهاي فردي پاداش آن فقط به خود شخص مي رسد،وديگر عبادتهاي اجتماعي به پاي اين عبادت نمي رسدكه اعتراف به حقَ واعلام حقَ را در بر دارد آن، در قلمرو حكومت هاي باطل چيز آساني نيست.
انتظار عامل مبارزه با فساد و انحراف = مسلمانان عموما و شيعه اثني عشري خصوصا، انتظار ظهور شخصيتي رامي كشند كه انقلاب اسلام را جهانگير، حق و عدالت را پيروز، بشر را از تضادهاي گوناگون، استثمار، استعباد ، استعمار و از وقوف و توقف نجات دهد و به سوي جلو پيش براند و اصول توحيد ، مساوات ،آزادي و برادري اسلامي را رايج نمايد . اين شخص موعد ، امام دوازدهم از دوازده نفر پيشوايان و رهبراني است كه پيغمبراكرم(ص)درصدها حديث آنها رامعرفي كرده وفرزند عزيزرهبريازدهم، حضرت امام حسن عسكري(ع) است .اصل انتظار به صورتهاي گوناگون در بين ملل مختلف همواره محفوظ بوده وآينده نگري هميشه بشررابه خود مشغول داشته،برگشتن به عقب وبلكه وقوف وايستادن دريك مرحله به هرحال محكوم بوده و خلاف سنن عالم خلقت است.
حماسه انتظار:
درزمان قبل از ظهور حضرت مهدي(عج)همه شالوده ها به هم مي ريزد. نظامها و سيستمها دگرگون مي شود.برنامه هاتغييرمي يابد. بهره كشي هانابود مي شود.ريشه ي فرمانگزاريهاي نابجا از زمين زندگي برمي آيد.كاخها فرو مي ريزد.كوخها تغييرشكل داده سر برمي آورد. همه ي سازمانهاي زندگي واژگون مي شود. سازمانهايي انساني تشكيل مي گردد.ارزشهاي مادي يكسو زده مي شود.مقياسها دگرگون مي گردد.روش انديشه و تفكر انسان بر اساس قانون آسماني قرآن پايه گذاري مي شود. نوعدوستي محبت، به كمال خودمي رسد، وبه قلمرومدني كشيده مي شود..........
و آنگاه روز، روزگار عدالت است و دادگري، مساوات است و برابري، قانون است و حكومت قانون، وجامعه اي است ازآن خداپرستان و مسلمانان واقعي،كه هيچ رنگي از ظلم، فساد و شرك درآن ديده نمي شود.پس اكنون نيك مي توان دريافت كه انسان چگونه بايدباشد،تادرآن شرايط، بتواندزندگي كند،وشايسته ي گام هشتن درآن جامعه باشدمگرنه اين است كه به هنگام كوچيدن ازكشوري به كشورديگر-كه ازحيث آداب زندگي ،افكارورفتارانساني،آب وهواوديگرامورباجايگاه نخستين مافرق داشته باشد،بلكه متضادباشد- بايد باآن آداب وآن افكار،قبلا آشنايي پيداكنيم،ودرخوداين آمادگي را به وجود بياوريم،تا چون با آن كيفيت تازه روبرو شديم، بتوانيم در خود هضم كنيم،و عادات و سلوك پيشين راديگر سونهيم،ودرخورزندگي نو ودنياي نو باشيم.آري همين است و ازاين تمثيل مي توان دريافت كه جامعه ي منتظرهم اكنون بايدچگونه باشد.
واين است معني انتظار:
انتظار،آمادگي است، وحالت آماده باش داشتن، وتهيه ي مقدمات براي آنچه كه انتظارداريم. چنانكه در زيارت مخصوص حضرت مهدي (عج)هر صبح و شام اين طور مي خوانيم: ((ونصرتي معده لكم))يعني من براي ياري شماآماده ام.و اگر،درحقيقت، ما منتظر انساني هستيم كه به هم زننده ي اساس ها است، ودگرگون كننده ي اصول تحريف شده ي زندگي،وباطل كننده ي انديشه هاي شيطاني، وآورنده ي طرح هاي نو، براي ساختن زندگي هاي نو- بجزآنكه ما زندگي مي كرده ايم-اگر چنين است، بايد براي آن دوران وآن روشها،آماده باشيم .
(( اينك آيا ملت شيعه، بلكه ملت اسلام،با اين طرزتفكرورفتاري كه دارد، مي تواند با آن اجتماع موعودهمسازباشد؟))
اينجاست كه مضمون آن روايت به وقوع مي پيوندد : ((آزاري را كه قائم به هنگام رستاخيزخويش ، ازجاهلان آخرالزمان بيند بسي سختراست ازآن همه آزاركه پيامبراز مردم جاهليت ديد.))...چرا؟!
چون اينان، به قرآن مسلحند، و براي آن حضرت- كه بناست همان قرآن را زنده كند- قرآن مي خوانند ،قرآن تفسير مي كنند. اينان تعليمات قرآن را- به اشتباه- صبر و سكوت و تسبيح بدست گرفتن دانسته اند؛ و مهدي(عج) شمشيركشيدن و فريادكردن وخروش بر آوردن مي داند.اينان به خواري و پستي و محرميت و سازش باظلم وفساد گراييده اند. و مهدي(عج) مبلّغ حماسه و سربلندي و مبارزه با ظلم و فساد و حق طلبي است.اينان اهل مماشات ومجامله اند، واو مرد شورش وپايمردي وپيشروي براي همين است كه خواجه نصيرمي گويد:((وعدمه منّا)) ما لياقت ياوري و طرفداري آن حضرت را نداريم. و زمينه روحي ما مساعد آن چگونگي نيست. اين همه تأكيد اهميت انتظار و نويدآن ثوابها،براي به وجود آمدن محيط مساعدوتربيت شدن افراد شايسته،پس انتظار حقيقي و صحيح،آمادگي به وجودآوردن و آماده بودن است.
به اندازه اي خرافات و عقايد ضد ديني، درجامعه هاي اسلامي،گسترش يافته و به اسم دين و قرآن جا خورده است ،كه هنگامي كه مهدي(عج)درآيد كه قرآن را-آن طوركه هست-تفسيركند، مردم مي گويند=اين ديني تازه است وكتابي تازه، واين آن قرآن نيست كه ما مي خوانده ايم ناگزير دو جبهه مي شوند، ومردم (كه ازهمين منتظران بيرون نيستند)بااو به ستيزبرمي خيزند وآن روز،ديگرجنگ صفين نيست،كه قرآن سرنيزه، سد راه شود،زيراكه او درآغازكار، سرو روي همين جاهلان قرآني رابا شمشير نوازش مي كند.
امام خود، در پيام به شيخ مفيد فرموده است: ((اگر روش ناهنجار شيعه نبود، به سعادت ملاقات ما نائل مي شدند .))
پس انتظار براي به وجود آوردن صلاح، شايستگي، لياقت اصلاحات ،كار، كوشش، حركت و امثال آن است. انتظارحالت ديناميك جامعه است، نه خاموش نشستن وصبر و حوصله و انتظاركس ديگركه بيايد وكارها را اصلاح كند. مابايد همواره آماده باشيم. وچون نمي دانيم كه مهدي كي مي آيد،واين انتظارراپايان كي است،بايدهرلحظه در اين آمادگي باشيم. مردم سرزمين هاي اسلام، بايد چون ارتشي باشند كه فرمانده كل قوا چند روزي سفر كرده و گفته است همينكه رسيدم فرمان پيشروي مي دهم و نمي گويدكي مي آيم.به گذشته اجتماعات شيعه اگرمراجعه كنيم(آن دورانكه دين هنوز بسي تحريف نشده بود)به چنين زمينه هاي فكري برمي خوريم،كه انتظارراآمادگي عملي مي دانستند، نه تنها (الفرج الفرج)گفتن بي عمق ومعناصبح هاي جمعه وامثال آن.
ابن بطوطه درسفرنامه خود مي نويسد: ((ندبه شيعيان حله براي امام زمان درنزديكي بازار بزرگ شهر،مسجدي قرارداردكه بردرآن،پرده حريري آويزان است.وآنجارامسجدصاحب الزمان ميخوانند. شبها پس از نمازصد مرد مسلح، با شمشيرهاي آويخته،.....اسبي يا استري مي گيرند و به سوي مسجد صاحب الزمان روانه مي شود. پيشاپبش اين چارپا طبل و شيپور و بوق زده مي شود.سايرمردم در طرفين اين دسته حركت مي كنند.وچون به مشهد صاحب الزمان مي رسند،در برابر در ايستاده آواز مي دهند كه {بسم الله يا صاحب الزمان، بسم الله بيرون آي كه تباهي روي زمين را فراگرفته و ستم فراوان گشته،وقت آن است كه برآيي،تاخدا به وسيله تو حق راازباطل جدا كند...}وبه همين ترتيب به نواختن بوق و شيپور و طبل ادامه مي دهند، تا نماز مغرب فرا رسد.......))
و اين است معني انتظار:
انتظارچيزي نيست،جزتهيه مقدمات همان انقلاب نهايي وجهاني وآمادگي طرفداري ازحق، و دامن زدن به شعله هاي آن انقلاب.
امام صادق(ع)مي فرمايد:((شيعه ما،در دوران حكومت قائم، برتران وحكمرانان جهانند.هريك مرد ازآنان- به قوت و مردي- چون هفتاد مرد خواهد بود.))
يعني شيعه،درآن حكومت جهاني،نقشي بس مهم دارد.وپس ازخود مهدي، اين شيعه است كه آتش آن انقلاب عظيم را برمي افروزد.دراين باره، روايات بسيارداريم.و براي همين است كه جامعه هاي ما بايدآمادگي كامل داشته باشند. و درهر نسل براي حيات چنين موضعي درجهان،خويشتن را بسازند. مردمي كه صبر و سكوت، ملكه روحي آنان شده،وتحمل ظلم عادت ثانويشان گشته است،وپديده آمدن هرظلمي وفسادي وخلاف قرآني، آنان را خشمگين نمي سازد، چگونه مي توانند آناً و دفعتاً، مردمي خشماهنگ و فريادگر وانقلابي باشند؟ اين برخلاف ناموس طبيعي وسنت الهي است. نيزدر انتظاراين معنانهفته است كه فراموش مكنيد،حقي هست وباطلي،چيرگي چند روزي باطل شما را مأيوس مكند،حق راازياد مبريد،فضيلت رافراموش مكنيد،انسانيت رابه دست فراموشي مسپاريد،زيراكه اينهاهمه حقايقي است مسلم،وبه ظهورخواهد رسيد،وپيروزي به دست خواهدآمد. تسليم مشويد حتي درشديدترين دوران وسياهترين روزگار زيرا درچنين دورانهاگرچه ممكن است انسان ناگزيرشودكه حال تسليم به خود بگيرد،اماناگزيرنيست كه واقعاًهم تسليم شود، بلكه بايددرعين خاموشي وتسليم،دردرون آواهاوفريادها داشته باشد. و همين درون جوشان است كه مقدمه جهشها وجنبشهاست پس بايد از آنچه كه براي فردامقدمه است غافل نباشيم. اگردل تسليم شد،و روان به وضع موجود تن داد،و آن رازوال ناپذير شناخت،ديگراعضا راچاره اي جزتسليم نيست.باآنكه انتظارمي گويد، فضيلت وتقوي رابايدصيانت كرد،دل رابايد زنده نگاه داشت،مبادا دل بميرد،وخود را زبون و بيچاره به حساب آورد وبه پستيها تن دهد. آنگاه كه دل زنده و بيدار و اميدوار ماند،ديگر بيداري و اميد، همه جاي زندگي را فراگرفته است.
پس انتظاربه عنوان واكنشي دفاعي مي تواند به خلق پايداري دهد،ونيروهاي آنان را ذخيره كن،وازنسلي به نسلي بسپارد، وازتباهي وخودتسليمي پيشگيري كند.
به تعبير نويسنده فقيدمرحوم جلال آل احمد:((.....وتاساعت ظهور ولّي جديد نزديك شود،مهم براي مااين است كه هسته مقاومت را زنده نگه داريم، هسته نجابت بشري را...... ومگرنمي بيني كه سرنوشت اين ترازو راحتي يك نفرمي تواند عوض كند،به اين طرف ياآن طرف.......))
اگر انتظار، انتظار باشد - به آن معنا كه خواسته اند- مشكلات زندگي كنوني راآسان نه مي سازد،وآينده رانيزبهترتأمين مي كند.تحمل مشكلات كنوني براي بشربسياردشوار است،بخصوص اگرباانديشه زوال ناپذيري آن همراه باشد. انتظارميگويد، هرچه زودتر اين اوضاع، برمي افتدو نظام صحيحي جايگزين آن مي شود. بدين گونه انديشه زوال ناپذيري بديهاوسياهيهارانفي مي كند.پس امروزبه اميد فردامي توان تنفس كرد،وزنده بود،وخود نيزازتلاش نياسود.وچون انتظار،به آينده اي پرعدل وداد،نويد مي دهد هم اكنون بايد به پيشبازآن شتافت، وشرايط آن آينده را به وجود آ ورد، زيرا كه شيعه، از پيشبازان كاروان فردااست وبايد باشد.چون به شيعه وعده شركت در دگرگون ساختن جهان را داده اند. پس لازمه انتظار راستين، توجه دادن نيروهاي مادي و معنوي است به سوي آنچه مورد انتظار است.
واين است معني انتظار:
انتظارمصلح موعود،عشق به دوچيزرادربردارد:1- عشق به عدالت 2-عشق به مجري عدالت. پس((....نه تنهاآدمي رابه اصلاح نفس خود وسايرين وادار مي كند، بلكه او را بر مي انگيزد به آماده ساختن مقدمات پيشرفت واموري كه موجب پيروزي مهدي گردد. ولازمه اين پيش بيني به دست آوردن هرچيزي است كه دراين زمينه نيازمند بدان مي باشد، از قبيل كسب معارف واطلاعات مربوطه به اين موضوع،به ويژه آنكه ميداندپيروزي اوبردشمنان،به وسيله اسباب عادي است نه وسائل غير عادي.....انتظار،نماينده وكاشف اين معناست كه شخص منتظر،دوستاراقامه عدل است وبرپاگشتن حق،وعملي شدن احكام خداي بزرگ،واجراي حدود،وبرقرارشدن هرچيزي برجايگاه صحيح آن،و رسيدن هرآدمي- بلكه تمام موجودات- به سرحد كمالي كه به خاطر آن آفريده شده اند.......انتظار علامت عاطفه اوست به هم نوع ودوست داشتن اصلاح امرهم جنسان خويش....))
وخلاصه آنكه،ركوداحتمالي راكه ممكن بوددرزمان غيبت به وجودآيد،وشيعه روزگار رابه سستي وخمودگي بگذراند،باعقيده وايده انتظارجبران كرده اند(يعني تزراميدانيد وتكليف روشن است و ميدان عمل هم باز، واين گوي و اين ميدان). اين كه اين همه روايات رسيده است كه ظهوروقت معيني ندارد،ودررواياتي آمداه است كه ظهورمثل پرتاب تيري است ازكماني، نيزروايات ديگركه مي گويد:((خداوند بزرگ امر مهدي را در شبي اصلاح مي كند )) و ديگر اخبار، همه براي همين است كه هميشه بيداري باشد و آمادگي، زيرا كه احتمال ظهور در هر زماني هست. با اين تفصيل، پس خصلت انتظار، براي بيداركردن حس مسئوليت مسلمانان خواب زده است، نه آسوده گذاشتن آنان!
امام باقر(ع) مي فرمايند:((آنانكه درگذرند، بي امام، چون مردم زمان جاهليت درگذشته اند يعني ازاسلام بي بهره اند.ومردم اگرامام خويش را نشناخته باشند معذور نخواهند بود. وآنان كه عمررا با شناختن امامت سپري كنند ديريا زود واقع شدن اين امر(ظهور مهدي) به زيانشان نخواهد بود.))
امام صادق(ع)درباره آيه(151سوره انعام)= ((آن روزكه برخي آيات پروردگارتو نمايان شود،ايمان كسي كه ازپيش ايمان نداشته وكار نيك نكرده است، سودمند نخواهد افتاد.)) مي فرمايند: منظور از آن روز كه چنين است، و جز ايمان پيشين و كار نيك قبلي چيزي سودمند نيست، هنگام خروج قائم منتظر(عج) است.))
ازاين گونه روايات، تكليف زمان غيبت معلوم مي شود،كه بايدايمان باشد وكارهاي خير،نه كه دست روي دست بگذارند،وبگويند مامنتظريم. واگرچنين شد،ايمان شخص، هيچ سودي ندارد. واصل فرج نيز بستگي به اين انتظاردارد. اگر به دقت بنگريم،انتظار فرج، خود همان فرج است. مگر نه اين است كه فرج، پايان افسانه دردناك زندگي است، وپايان سرگذشتهاي غمناك انسان، وفرا رسيدن دوران عدل، وگسترش اصول آزادي و مساوات، وحكومت قانون آسماني قرآن و.....
وانتظاراين آرمانها،خود به وجودآوردن آن است درحدامكان .واگراين، به مقياس جهاني مقدور نباشد - دست كم- به مقياس يك جامعه همان جامعه و كشوري كه مردمانش همه از منتظرانند مقدور است. وآياجامعه هاي ما بدينسان است؟ وآياماحالت انتظارجامعه موعود مهدي و دولت او را داريم؟!
دوران دولت مهدي، به تعبير قرآن، دوران((عبادصالح))است. يعني آنانكه صالحند وارث زمين مي شوند. وآياانتظاراين دوران، بدون به وجود آمدن عباد صالح، وصلاح وشايستگي، درست است، يا انتظاري است كاذب؟
مگر نه اين است كه ما به انتظار اين وعده(زمين را به بندگان صالح به ارث مي برند)
نشسته ايم،يعني وعده وارث زمين شدن وحكمگزاري برجهان اگرمنتظراين معنا هستيم وانتظاري راستين داريم،بايد نخست درزمره((عباد صالح)) درآييم،آنگاه طالب نويدي كه به آنان داده اند باشيم، زيراكه اين نويد رابه هركسي نداده اند. بلكه ازآن گروهي است كه اهل صلاح باشند.واگرجزاين باشد،آن روزگارهم،بازروزگارفساد وناشايستگيها است نه شايستگيها. اين است كه نخست بايد صالح باشيم. واين است ((كه خلقي كه در انتظارظهورمصلح به سرمي برد، بايد خود صالح باشد.))
امام صادق (ع) مي فرمايند:((كساني كه اين امرمسئله پيشوايي را شناختند، همان انتظارشان فرج است.)) معناي اين سخن بسيار عميق وعظيم و شورانگيز وتكليف آوراست.وحاصل،آن است كه كسي كه شناخت كه امام كيست و از انسان چه مي خواهد، بايد بدان تكليف قيام كند.هرروزكه خواسته امام عملي شد، همان روزفرج است ولودرسطح يك جامعه يا يك فرد.
نتيجه حماسه انتظار:
پس انتظاربه معني اميدوآمادگي براي آينده بهتر است،مثلا شخصي يگانه فرزندش بيمار شده، درانتظارسلامتي او به سرمي برد، يعني مي خواهد وضع موجود(بيماري) برطرف گردد، ووضع ديگري (سلامتي) جايگزين آن شود، بنابراين انتظارازدو بخش تشكيل شده:1- نابودي وضع موجود.2- جايگزيني وضع نيك و عالي به جاي آن.
بنابراين، انتظار يعني آينده نگري، وتلاش براي دگرگوني و انقلاب.
انتظار ظهور حضرت مهدي(عج)با توجه به انقلاب جهاني وعظيم وعميقي كه دارد، يعني آماده باش كامل، وزمينه سازي براي چنان انقلاب جهاني وعميق.
قطعاًََچنين انتظاري بايد در همه شاخه هاي رشدوترقي جريان داشته باشد،آمادگي سياسي،فرهنگي،اقتصادي،نظامي،اخلاقي و.... . به عبارت روشنتر؛ انتظار بردو گونه است:1- انتظار خام و بي مسئوليت.2- انتظار پخته و مسئوولانه. و در تقسيم ديگر:
1-انتظار مخرَب و اسارت بار2- انتظار سازنده و حركت آفرين.
انتظارخام: آن است كه به طور سطحي و روبنايي و موقت باشد، وتنها به دعا و گريه و الفرج الفرج كردن وجشن وشب شعروسخنراني وادعاهاي چو تبلي توخالي اكتفاشود.
انتظارپخته ومسئوولانه: آن است كه حركت بخش و با مسئوليت باشد، و موجب تلاش پيگيرانقلابي گردد ،انتظاري كه يار پرو باشد وحاصل كننده شيران روز وپارسايان شب باشد،انتظاري كه دشمن از فكر منتظرين به لرزه درآيد، وآري چنين انتظاري شرايطي داردكه بالقلقه زبان،تحصيل نمي شود.


